پخش زنده
English آی‌فیلم2 عربي
6898
-
الف
+

مجید مظفری: قصه‎های ضعیف سریال‎ها را از چشم مردم انداخته است

«مجید مظفری» در خصوص بازی در سریال «روزهای زندگی» با آی‌فیلم به گفت‌وگو پرداخت.

دوران کودکی خیلی اتفاقی به تماشای نمایشی نشست که مسیر زندگیش را تغییر داد. رویای تئاتر دنیای کودکی‎اش را پر کرده بود؛ هر روز خود را به جای یکی از شخصیت‎ها می گذاشت و با او همذات‎پنداری می کرد. او عاشق تئاتر شده بود؛ سال‎ها بعد فرصتی دست داد تا مجید مظفریِ جوان به رویاهای کودکی‎اش جامه عمل بپوشاند، نمایش "آ سِید کاظم" نوشته کارگردان جوان آن روزها محمود استادمحمد؛ همان تجربه برای دیده شدن کافی بود تا یکی از بازیگران مهم سینما و تلویزیون در سال‎های بعد قدم به عرصه بازیگری بگذارد. حالا مجید مظفری با کوله باری از تجربه و خاطرات نزدیک به پنج دهه نقش آفرینی کمتر در سینما و تلویزیون دیده می شود و این برای خودش وعلاقه‎مندان به هنر او خوشایند نیست.

شبکه آی‌فیلم به بهانه پخش مجموعه «روزهای زندگی» با مجید مظفری به گفت‎وگو نشست که گزیده آن پیش روی شماست...

بسیاری از مخاطبان تلویزیون سال‎هاست که بازی تازه‎ای از مجید مظفری ندیده‎اند، آیا دغدغه‎های دیگری غیر از بازیگری، شما را که از هنرمندان پرکار تلویزیون بوده‏اید از قاب تصویر دور کرده؟

بله! مدتی‎ست که کمتر کار می‎کنم و این بیکاری خواست من نبوده و نیست. مهمترین دلیلش کارهایی که پیشنهاد می شود انگیزه‎ای را در من ایجاد نمی کند. نمی خواهم بگویم تولیدات خوب نیست؛ گاهی ساخته‎های قابل حمایتی هم وجود دارد اما این کارها سلیقه من نیست و با دنیای من همخوانی ندارد. بسیاری از نقش‎ها تکراری‎ست، شخصا علاقه‌ای به تکرار تجربیات گذشته را ندارم. البته این دوری ناخواسته محاسنی هم داشته از جمله اینکه مرا به صحنه تئاتر سوق داده و این برایم خوشایند است.

حضور شما در تئاتر و بازی در نمایش "بنگاه تئاترال"  خبر خوبی برای اهالی هنر است به ویژه آنهایی که شاید حضور شما در عرصه تئاتر را به خاطر نداشته باشند.

بله من بازیگری را از تئاتر و با حضور در نمایش "آ سِید کاظم" نوشته جاودان زنده‎یاد "محمود استادمحمد " در سال 1350 شروع کردم. بعد از انقلاب که جوان بودم و علاقه‎مند به دیده شدن داشتم، مسیر سینما را انتخاب کردم اما تئاتر همیشه برای من مقدس بود و هنوز مثل گذشته‎ها با حضور در صحنه هیجان زده می شوم.

اشاره داشتید به کارهایی که در سلیقه شما نیست، مجید مظفری در این سال‌ها با چه پیشنهادهایی مواجه شده است؟

در طی سال‎های اخیر به دلایل بسیار زیادی تلویزیون سریال موفقی نساخته و مردم هم با این تولیدات کمتر ارتباط برقرار کرده‎اند. البته به جز این اواخر که سریال «پایتخت» و یا مجموعه «کلاه قرمزی» نمایش داده شد و مردم روی خوش به این ساخته‎ها نشان دادند. اما چه کار دیگری بوده که تا این حد طرفدار داشته باشد؟

یکی دیگر از مشکلات تولیدات تلویزیونی در سال‎های اخیر شرایط مالی‎ست، چون تهیه کنندگان قدیمی و کاربلد کنار کشیده‎اند، افرادی آمده‌اند که متاسفانه کمتر قابل اعتماد هستند. برای گرفتن پولِ کار باید سال‎ها دوندگی کنی و همه این‎ها انگیزه را از بازیگر سلب می کند. بالاخره بازیگر هم باید زندگی کند، هزینه‌های او باید از کجا تامین شود؟ چرا بازیگران توانمند ما به کارهایی غیر از بازیگری رو می آورند، یکی از دلایل مهمش همین بدقولی‎هاست...

وهمین بدقولی‎ها شما را نیز به کارهای دیگری خارج از دنیای هنر سوق داد؟

البته اگر منظور شما را درست متوجه شده باشم احتمالا موضوع کافه را مد نظر دارید... خُب البته همیشه مخالف این کار بودم اما تجربه به من آموخت که در کشور ما یک بازیگر لازم است شغل دیگری هم داشته باشد. من هم کافی شاپی را اداره می کنم که در مکان زیبایی واقع شده و غیر از مسایل مالی نوعی احساس رضایت را به من می دهد. کاری است که به آن علاقه‎‌مندم و فقط موضوع کسب درآمد مطرح نیست.

بهانه گفت‎وگوی ما بازپخش مجموعه تلویزیونی «روزهای زندگی» به کارگردانی سیروس مقدم است و نویسنده معتبری چون کامبوزیا پرتوی فیلمنامه این مجموعه را به رشته تحریر دراورده...

چه جالب! ببینید همین کار که با حضور سیروس مقدم کاربلد و تهیه کنندگی مجید اوجی ساخته شد، گروهی از بازیگران طراز اول سینما و تئاتر ازجمله زنده‎یاد داود رشیدی، داریوش ارجمند، مرحوم حسن جوهرچی، بانو ژاله علو و... را با خود همراه کرد. همه چیز سرجای خودش بود. الان کمتر مجموعه‎ای را می بینید که این وقت و بودجه را بگذارند. تمام گروه همدل بودند و ما روزی 18 ساعت کار می کردیم! کار به معنای واقعی. به موقع دستمزدهایمان را می دادند و تمام گروه در کمال رضایت کار می کردند. الان بسیار برای من پیش آمده که می‎شنوم کارها با تاخیر شروع می شود، نظم ندارد و هریک از عوامل ساز خود را می زند. من خاطرم هست در همین مجموعه «روزهای زندگی» دستمزد نویسندگان خیلی خوب بود، چون اصل یک مجموعه بر مبنای یک متن خوب ساخته می شود. متاسفانه در زمان حاضر کمترین دستمزد برای نویسندگان در نظر گرفته می شود و یکی از دلایل افت کردن سریال‎ها همین بی توجهی به بخش قصه و فیلمنامه است.

زمانی که فیلمنامه «روزهای زندگی» را مطالعه کردید چه ویژگی در متن دیدید که پذیرفتید در این کار بازی کنید؟

واقعیت این است روزی که من دعوت شدم آقای مقدم و اوجی طرح قصه را برای من تعریف کردند و من از طرح بسیار خوشم آمد. بعد از 15 روز با من قرارداد بستند و یک هفته بعد فیلمنامه را مطالعه کردم. اما از همان ابتدا مطمئن بودم کار خوبی شکل می گیرد. ما در یک دانشگاه در امیرآباد کار می کردیم و صبح‎ها یا من به عنوان اولین نفر در لوکیشن حاضر بودم یا مجید اوجی؛ آنقدر انگیزه داشتم. شاید باور نکنید که صبح زود درهای دانشگاه برای ما باز می شد. آنقدر شوق برای کار داشتیم که حالمان خوب بود و همه فکر و ذکرمان شده بود «روزهای زندگی». این روزها من این انگیزه را در بازیگران و گروه‎های اجرایی نمی‎بینم و انرژی لازم در کارها دیده نمی شود.

تا پیش از حضور در این مجموعه، آیا تجربه همکاری با سیروس مقدم را داشته‎اید؟

نه او را نمی شناختم؛ البته می‏دانستم که سال‎ها دستیار ناصر تقوایی بوده و شنیده بودم در کاری به دلیل نبود کارگردان خودش مجموعه را تا انتها کارگردانی کرده بود. معمولا هرجایی از او به نیکی یاد می شد و زمانی که دیدار ما رقم خورد می دانستم قرار است خاطره خوشی برای هم بسازیم که همینطورهم شد.

و بازخوردهای مردمی چگونه بود؟

خیلی خوب و غیر قابل باور... اتفاقا همین چند روز گذشته اتفاق جالبی افتاد، من در سالن تئاتر بودم و آقایی من را به نام فرهمند صدا کرد و شروع به حال و احوال کرد. همسرش گفت ایشان آقای مظفری هستند نه فرهمند. عذرخواهی کرد و گفت من هنوز شما را با آن نام به خاطر دارم. جالب بود که من خودم فراموش کرده بودم اما مردم خیلی خوب به خاطر دارند.

امیدوارم مسئولان تلویزیون تلاش کنند تا بازهم مجموعه‎های خوبی ساخته شود و نسل آینده هم خاطرات خوبی از ساخته‎های امروزی داشته باشد. در حال حاضر به محض تمام شدن یک سریال، عوامل از خاطر مردم پاک می شود و چه حیف...

*مصاحبه‌کننده: غزل نهانی برای وب‎سایت آی‌فیلم (فروردین 1397)

نظر شما
ارسال نظر